وبسایت خبری کوردنیوزر،خبرها و رویدادهای ایران و جهان و مناطق کردنشین را در معرض دید بازدید کنندگان وکاربران محترم قرارمیدهد.ولازم به ذکراست وبسایت کوردنیوزکاملامستقل و وابسته به هیچ یک از جناحهای سیاسی نمیباشد. باتشکر مدیر وبسایت :علیرضاحسینی سقز
آواز فاصله های
شنبه 30 / 3 / 1391 ساعت 3:4 | بازدید : 5034 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

درمیان من وتو فاصله هاست


گاه می اندیشم


می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری


تو توانایی بخشش را داری


دست های تو توانایی آن را دارد


که مرا 


 زندگانی بخشد


چشمهای تو به من می بخشد


شورعشق ومستی


و تو چون مصرع شعری زیبا ،

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


عشق به امام حسین
شنبه 30 / 3 / 1391 ساعت 3:4 | بازدید : 6112 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

گریهبه یاد کربلا دل‏ها غمگین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


(بدون عنوان)
شنبه 30 / 3 / 1391 ساعت 3:4 | بازدید : 5370 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

 

پرسیدم ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟

 

آهی کشید و گفت: که ماه محرم است

 

گفتم که چیست محرم ؟

 

باناله گفت : ماه عزای اشرف اولادآدم است

ناراحت

|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


خوب بودن آسون نیست
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 6076 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )
خوب که باشی مردم ازت سو استفاده می کنند

مردم که چه عرض کنم...

«هر که در این بزم مقرب تر است . . . جام بلا بیشترش می دهند»

|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


مردی چهار زن داشت و به گونه های متفاوتی با آنان سر میکرد . زن چهارمش زیبا و خوش اندام بود و تمام عیش
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 5948 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )


مردی چهار زن داشت و به گونه های متفاوتی با آنان سر میکرد . زن چهارمش زیبا و خوش اندام بود و تمام عیش و نوشش با او بود و شادترین لحظات عمرش را با او سر میکرد

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید .

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس بیماری کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد . به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : 

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم ؟

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه را گفت و مرد را رها کرد. 

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد. 

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد

در همین حین صدایی او را به خود آورد

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

=======================

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند .

  : ب زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

د : زن اول که روح ماست . غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است 

|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


افسوس روزي خواهد آمد که بي ديني، نمادروشن فکري است
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 4822 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )
افسوس روزي خواهد آمد که بي ديني، نمادروشن فکري است

|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


گزارشگری جالب جواد خیابانی (زاده ۱۳۴۹) مجری و گزارش‌گر فوتبال ایرانی.
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 5023 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )
  • رونالدو محبوب نیست - مشهوره - یعنی همه می‌شناسنش!
  • اشتباه کنه کارشون تمومه، حالا ببینیم اشتباه می‌کنه یا نه.
  • طرفدارهای مکزیک راه زیادی رو از مکزیک تا آفریقا اومدن، البته اگه از مکزیک اومده باشن.
  • یک ساعت، ۶۰ دقیقه از بازی گذشته.
  • همه چیز به بازی آخر می‌چسبه.
  • داور در سوت خودش می‌زنه.
  • بذارید به صراحت بگم که دو دقیقه وقت به پایان مسابقه باقی مونده!
  • شاید نزدیک‌ترین کشور به قطب جنوب، آفریقای جنوبی باشه.
  • زاکونی که زا به معنای آفریقا و ک و نی به معنای عدد ۱۰ است.
  • تشنه‌ش شده، داره آب می‌خوره. نوش جان.
  • باران هم به شدت می‌وزه.
  • بازی شیلی و اسپانیا بسیار جذاب خواهد شد، مخصوصن این که بازیكن‌های هر دو تیم هم‌زبان و هم‌جنس و [پس از مکث طولانی] هم‌زبان هستن.
  • وقتی یه بازیکن هندوراس تنه می‌زنه، انگار یه درخت تنه می‌زنه.
  • تعویض‌های دلبوسکه خارج از عرفه.
  • اسپانیا یه گل زده، داوید ویا هم زده، خیلی قشنگ هم زده، ۵ دقیقه پیش هم زده.
  • نود ثانیه از الان بشمارید تا مسابقه تموم شه.
  • با شماره ۲۰۱۳ تماس بگیرید و پیامک بدید.
  • دقیقه ۱۵ بازی هستیم... اگر تبریزی‌ها این بازی رو واگذار کنند، چیزی از ارزش‌های این تیم کم نمی‌شه.
  • بله! این گل هم تقدیم به شهدای 8 سال دفاع مقدس.
  • بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند.
  • داور هند پنالتی رو دیده و می‌گه نه!
  • کاسیاس از توپی که داره بازی می‌شه، انتقاد کرده بود.
  • به قول خودمون یه پا دو پا انجام داد، توپ رو کشید روی پای ضربه زننده‌ش.
  • کاسیاس هرگز به قد و قواره‌ی آرکوندا نمی‌رسه.
  • سرخیو راموس به ناواس. اُه اُه بد زدنش.
  • هنوز هم مزه مزه می‌کنن تا توپ رو بزنن.
  • اسپانیایی ها V وسط رو B می‌خونن، مثل والنسیا که بالنسیا خونده می‌شه.
  • بازیکنای اسپانیا در بازی با سوئیس از توپ هم سریع‌تر می‌دویدن.
  • تورس می‌فرسته روی دروازه... کسی نیست که استفاده کنه... جای خود تورس اونجا خالی بود.
  • دومنک بازیگر آماتور و حرفه‌ای تئاتر.
  • جالبه بدونید که این دو تیم اولین بازی جام جهانی در اولین جام جهانی رو انجام دادن... البته نه این دو تیم، بازیكن‌هاشون فرق داشتن.
  • از نظر ران هم در نظر بگیریم، ران بازیكنان هندوراس خیلی بزرگ‌تره.
  • خوب الان دو تیم باید هر کدوم ۵ تا پنالتی بزنن. باید بگم که هر تیمی که پنالتی‌ها رو ببره یعنی اینکه بازی رو برده و هر تیمی هم که ببازه یعنی اینکه بازی رو باخته.
  • مسی حرکت می‌کنه... مسی ضربه می‌زنه... مــــسی... ولی مسی گل نمی‌زنه!
  • مسی مسی گل می‌زنه... توز توز گل می‌زنه!
  • یه اشتباه... اشتباه مرگ‌بار... بله... مرگ مکزیک نزدیک می‌شه در این مسابقه.
  • حالا دیگه مکزیک نمی‌تونه کمر راست کنه.
  • حرکت توپ رو ببینید، قشنگ در آغوش دروازه‌بان قرار می‌گیره.
  • یه گل مسی داد به توز... و حالا توز باید دنبال این باشه که یه گل بده به مسی.
  • هلند تنها رقیب جدیش برزیله البته اسلــــــواکــــی هم تیم نــــــــاجــــدی نیســـــــــت.
  • مــارادونـــا فعــلن ســــــگرمــه‌هاش تو همه تا ببینیم در جریان بازی چه خواهند کرد.
  • بعد از شوت سرکش توز، مارادونا مثل یه تماشاگر، مثل یه طرفدار، مثل یه فوتبالیست خوشحال می‌شه.
  • توپ رو با بادکنک اشتباه گرفته.
  • فشار که روی دروازه‌ی تیم آرژانتین بیاد، این تیم وا می‌ده.
  • سبک بازی او جون می‌ده برای بازی در تیم آرژانتین.
  • یه دریبلی می‌زنه که تو گل کوچیک هم نمی‌شه از این دریبل‌ها زد.
  • توپ به وسط زمین می‌ره.
  • واقعن عجیبه که در تهران ما الان هوا گرمه، ولی در آفریقا الان هوا سرده.
  • کریم انصاری‌فرد هیچ نسبتی با برادران انصاری‌فر نداره، به‌خصوص با محمدحسن.
  • پنج حلقه المپیک نمادی از رنگ پرچم همه‌ی کشورهای دنیاست.
  • پرتغال ۱ بازی ۱ امتیاز، ساحل عاج ۱ بازی ۱ امتیاز، کره شمالی ۰ بازی ۰ امتیاز، برزیل ۰ بازی ۰ امتیاز.
  • سدهزار نفری که در استادیوم نشسته‌اند، نشان‌دهنده‌ی امنیتی است که در کشور وجود دارد.
  • باقری استپ سینه رو اومد ولی نتونست ادامه بده.
  • اتسو با کریمی صحبت می‌کنه. چی کار می‌خوان بکنن اونجا؟ دارن نقشه‌اش رو می‌ریزن اونجا.
  • باز شاهدیم که صندلی‌های بی‌گناه ورزشگاه به زمین پرت می‌شه.
  • آفرین علیرضا محمد، آفرین. واقعن یک بار دیگه با صراحت می‌گم آفرین علیرضا محمد.
  • یک سانتر بی‌هدف... و گل.
  • از ۴ دقیقه وقت تلف شده، یک دقیقه تلف شد.
  • شما از روی قطر ۲ بازیکن می‌تونید بفهمید کدوم قوی‌تره.
  • سبک بازی پاراگوئه جوریه که دوست داره بازی رو به ضربات پنالتی یا نهایتن وقت اضافه بکشونه.
  • ساندویچی از بازیکن در اونجا به وجود میاد.
  • حالا بعد از این مسابقه کشتی اسپانیا از ۱/۴ عبور می‌کنه و وارد نیمه‌نهایی می‌شه.
  • حالا توپ رو سانتر می‌كنه... در واقع پرتاب می‌كنه.
  • فعلا با مداد اسم هلند رو در فینال بنویسید.
  • اوه، عجب برگردونی زد تو صورتش. حالا چمن و عرق، هر چی بود هم میاد تو صورتش.
  • امان از دست این دیرک دروازه، یه موقع به نفع تیمه، یه موقع به ضرر تیم.
  • حالا این موج، اسمش موج مکزیکیه که تو ورزشگاه الان زده می‌شه.
  • بزن خلعتبری... بزن.

|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


داستان بسیار زیبای عشق و دیوانگی
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 5309 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها  و تباهی ها دور هم جمع شده بودند ذکاوت گفت:  بیا ئید بازی کنیم. مثلا قایم باشک بازی . دیوانگی فریاد زد : اره قبوله من چشم میذارم چون کسی نمیخواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند دیوانگی چشمهایش را بست و شروع کردبه شمردن یک....دو...سه!  همه به دنبال جایی بودند تا قایم شوند نظافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شده بود اصالت  به  میان  ابرها  رفت و هوس به مرکززمین  رهسپار  شد.  دروغ که می گفت به  اعماق  کویر  خواهد رفت به اعماق دریا رفت  ،طعم داخل یک سیب قرار گرفت . حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.

 

آرام آرام همه پنهان شده بودند. و دیوانگی همچنان   میشمردهفتا دوسه    ...هفتادوچهار...اما عشق  هنوز  معطل بود  و  نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد.پنهان کردن عشق خیلی سخت است.دیوانگی داشت به عدد 100 میرسیدکه عشق پرید  وسط یک  گل رز صورتی و آرام نشست. دیوانگی فریاد زددارم می یام... همان اول کار تنبلی را پیدا کرد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا پنهان بشه بعد هم  نظافت را پیدا  کردو  خلاصه سپس نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.عشق پشت گل رز  مخفی شده

دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آن را با قدرت فراوان   به دخل گل های رز فرو برد.صدای نا له ای بلند شد. عشق از پشت شاخه ها بیرون امد. دستهایش را جلوی صورتش گرفته بودو از میان  انگشتانش  خون میچکید.شاخه درخت چشمهای عشق را کور کرده بود .  دیوانگی   که  بد جوری ترسیده بود با شرمندگی گفت حالا من چکار کنم؟چطور میتونم جبران کنم؟
 عشق جواب داد دوست من تو دیگه  نمی  تونی  کاری  بکنی  فقط   ازت میخوام از این به بعد یار من باشی همه  جا همراهم باشی تا  راه  را   گم نکنم و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به ا حسا س تمام آدمهای عاشق پیشه سرک میکشند

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


پرسیدم عشق چیست؟
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 5687 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

 

 از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست ؟  

 گفت حلال است

از استاد ادبیات پرسیدم . . .  گفت موهبتی الهی است

از استاد تاریخ پرسیدم . . .گفت سلطان سلسله ی قلب جوان است

از استاد هندسه پرسیدم  . . . گفت نقطه ایست که به حول قلب جوا ن می چرخد

از استاد جبر پرسیدم . . . گفت مسأله ایست که آ ن را با اتحاد  حل می کنیم

از پدرم  پرسیدم. . . گفت بچه برو در ستو بخون تو رو چه به این حرفا 

ولی به نظر من عشق . . . اصلا" به من چه . . .!  

|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


هنگام رويارويي با مشکلي حل ناشدني لجاجت ورزيدن حماقت است
سه شنبه 28 / 3 / 1391 ساعت 4:24 | بازدید : 5364 | نویسنده : علیرضاحسینی سقز | ( نظرات )

 

هنگام رويارويي با مشکلي حل ناشدني لجاجت ورزيدن حماقت است

 

عاشقان ، همواره درخشانند  چه زيباست وقتي نفس‌ عشق شويم و عاشقانه‌تر زندگي كنيم

 

هر كجا هستيم براي بسط حقيقت بكوشيم

 

شيدايي برترين مرتبه ي فهم است

 

زندگي محاسبه نشده ، ارزش زيستن ندارد

 

حقيقت تجربه شدني‌ست ولي دانستني نيست، حقيقت داننده است ، نه دانسته

 

من از صدا ها گذشتم ، روشني را رها كردم ، روياي كليد از دستم افتاد ، كنار راه زمان دراز كشيدم

 

زندگي ، زماني معنا دارد كه سفري در جاده ي عشق باشد كسي كه در گوشه اي اتراق كند ،زندگي را ميبازد

 

عشق نردباني‌ست به بام بصيرت ، و دل دروازه‌ي آن

 

دانايي به مشابه نور است ، به محض اينكه چراغي روشن شود ، تاريكي ناپديد مي‌گردد

 

|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نظر سنجی

بنظرشماكدام يك ازشهرهاي كردنشين زيربيشترهدف تهاجم فرهنكي قراركرفته است؟

آرشیو مطالب
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



دیگر موارد
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان kurdnews و آدرس kordstan.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را د




آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 5108
:: کل نظرات : 148

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 47

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 199
:: باردید دیروز : 3154
:: بازدید هفته : 41219
:: بازدید ماه : 26303
:: بازدید سال : 855327
:: بازدید کلی : 7004434